عید نوروز
امسال دومین عیدی بود که النای عزیزم کنار سفره هفت سین پیش ما بود خب دیگه امسال نسبت به پارسال خانومتر شدی خودت با کمک مامان لباسای قشنگتو پوشیدی البته امسال بابا بزرگ ومامان بزرگ ودایی هم سال تحویل پیش ما بودن خیلی شب خوبی بود شام هم مامانی طبق سنت یه سبزی پلو با ماهی خوشمزه درست کرد همه نوش جان کردن فردای اون روز رفتیم خونه عزیز جون اونجا هم که طبق معمول از دم در همه به استقبال شما میان قبلا که شما نبودی ما یه خاطر دیگه ای پیش اونا داشتیم حالا با اومدن شما اصلا ماا دیده نمیشیم 
اون روز هم خیلی خوب بود فرداش با عمه اینا دسته جمعی رفتیم یزد راهش خیلی طولانی بود ولی من اصلا خسته نشدم چون شما از اول تا آخر تو ماشین عمه منیر تشریف داشتین اونجا بهت بیشتر خوش میگذشت
مسافرت خوبی بود زمانش کوتاه بود چون میخواستیم برگردیم بریم شمال ولی با این حال چندتا جای تاریخی رو رفتیم دیدیم که عکساشو میذارم روز پنجم عید هم رفتیم شمال یه چند روزی هم اونجا بودیم به همراه دایی رضااینا وبابابزرگت اینا اونجا هم خداروشکر خوب بود بعد هم که رسیدیم تهران تند تند دیدوبازدید عید بود وخوردن آجیل ومیوه وشیرینی اینم از عید نوروز النا جونم





اینم بابا مرتضی مهربونت که بهترین بابای دنیاست ![]()


عید نوروز
